جنگ رمضان نقطه عطفی در بازتعریف نظم جهانی
به گزارش پایگاه خبری پیام سوادکوه،
به نقل از «بلاغ»؛ بهنام فلاح فعال دانشجویی| آغاز جنگ رمضان نظمی را که سالها با تبلیغات و فشار نظامی و اقتصادی به جهان تحمیل شده بود، به چالش کشیده است. تصویر شکستناپذیری آمریکا در ذهن افکار عمومی ترک برداشته و خیلیها با شگفتی میبینند که چگونه یک بازیگر منطقهای اما ریشهدار و مصمم، قواعد بازی را به سود خود بازنویسی کرده است.خطای محاسباتی آمریکا و متحدانش، از همان ابتدا در بدفهمی جامعه ایران ریشه داشت. آنها گمان کردند ضربه اول کافی است تا جامعه، از حاکمیت خود جدا شود و در امواج جنگ روانی غرب هضم شود اما نتیجه برعکس رقم خورد.
تهدید بیرونی، انسجام درونی آفرید؛ فشار، به مقاومت تبدیل شد؛ و ائتلاف رسانهای علیه ایران، به یک فرصت برای بازنمایی اقتدار ملی و روایتگری بومی بدل شد. اینگونه بود که هم در میدان، هزینهها بهطرز غیرمنتظرهای برای آمریکا و رژیم صهیونیستی افزایش یافت و هم در سپهر اجتماعی، محاسباتشان درباره شکافسازی در بین جامعه ایران ناکام ماند.
در سطح عملیاتی، هدفگیریهای دقیق و ابتکاری علیه زیرساختهای نظامی و لجستیکی دشمن نشان داد برتری تکنولوژیک بهتنهایی تضمینکننده پیروزی نیست. زنجیره تأمین، خطوط مواصلاتی و حتی روان بازارهای جهانی، در معرض ریسکهایی قرار گرفت که برنامهریزان آمریکایی آن را دستکم گرفته بودند. هر روز تداوم درگیری، هزینههای مضاعفی بر دوش واشنگتن و تلآویو گذاشت؛ از بیمه کشتیرانی و افزایش قیمت انرژی گرفته تا فرسایش قدرت نظامی آمریکا در خاورمیانه که سالها برایش سرمایهگذاری کرده بودند.
همزمان، صحنه دیپلماسی پر شد از پیامهای میانجیگرانه؛ از شرق تا غرب، دولتها با درکی واقعگرایانهتر از موازنه جدید قدرت، خواستار آتشبس و تنشزدایی شدند. اما تهران که خطوط قرمزش را روشن تعریف کرده بود، نشان داد آتشبس صوری جایگزین امنیت واقعی نمیشود. شرط ایران ساده و روشن است: توقف تجاوز، احترام به تمامیت ارضی و منافع مشروع منطقهای، و عبور از سیاست فشار حداکثری که خود مهمترین منبع بیثباتی بوده است. در چنین چارچوبی، هر پیشنهادی برای پایان جنگ معنای واقعی پیدا میکند؛ وگرنه صرفاً تنفسی کوتاه برای تجدید صفآرایی طرف مقابل خواهد بود.
جنگ رمضان جنگ روایتها نیز هست. سالهاست که غرب با برساختن هژمونی رسانهای، واقعیت را آنگونه که میخواهد صورتبندی میکند. اما این بار، روایت مسلط تغییر کرده است. از «قدرت شکستناپذیر» به «قدرت در تنگنا»، از «نظم مبتنی بر قواعد» به «نظمی که قواعد را به سود خود تفسیر میکند و میشکند»، از «انزوای ایران» به «ظهور بازیگری که بدون تکیه بر بلوکهای فرامنطقهای، معادلات را برهم میزند». همین تغییر روایت است که جایگاهها را جابهجا میکند آمریکا پس از این جنگ، ناگزیر از بازتعریف نقش خود در جهانی چندقطبی خواهد بود و ایران، با تثبیت بازدارندگی و گسترش عمق راهبردیاش، به عنوان قدرتی معتبر و اثرگذار شناخته خواهد شد؛ قدرتی که آزمودنش هزینه دارد و تکرار ماجراجویی علیه آن، از محاسبات عاقلانه خارج است.
حقیقت این است که تاریخ در بزنگاههایی کوتاه اما سرنوشتساز دگرگون میشود. جنگ رمضان یکی از همین بزنگاههاست؛ لحظهای که در آن، اراده سیاسی، انعطافپذیری راهبردی و سرمایه اجتماعی بر سختافزار صرف میچربد. آنچه امروز رخ میدهد، فقط یک پیروزی مقطعی در یک جغرافیای محدود نیست، بلکه فرایندی است برای بازتوزیع اعتبار و اقتدار در مقیاس جهانی.
ایران با اعتمادبهنفس و با تکیه بر اصول و توان بومیاش نشان داده است که نه از میدان فشار هراسی دارد و نه از ادامه جنگ با دشمن صهیونی و آمریکایی. و در این میان، آنچه به چشم جهانیان میآید، نه یک حادثه گذرا، که آغاز دورهای تازه است، دورهای که در آن هیچ قدرتی، هرقدر هم پرطمطراق، نمیتواند اراده ملتها و منطقه را نادیده بگیرد.